وبلاگ امیررضا کوهستانی

فوریه 24, 2008

دانشگاه منچستر

دسته: Uncategorized — koohestani @ 11:15 ب.ظ

دوستانی که از احوالات من جویا شدند… خواستم بگویم خوبم! اینجا در َAshburne hall خوابگاه صد و چند ساله دانشکاه منچستر خودم را سر پیری مشغول به چریدن کتاب هایی کرده ام که این چند سال به سبب کار و رگ قوی شیرازی که دارم از آنها قافل بودم. بیشتر می خواهید بدانید؟

من در حال گذراندن دوره master (که به گواه نامه آموزش عالی همان کارشناسی ارشد خودمان می شود.) در رشته مطالعات تئاتر ((Theatre Studies دارم درس می خوانم. احتمال دارد این دوره را تا phD  ادامه دهم اما هنوز تصمیم قطعی نگرفته ام. هدف اولم خب این بود که ازشما چه پنهان دوره ضرورت (سربازی) را  کمی به عقب بیاندازم، دوم فرصتی پیدا کنم زبان انگلیسی ام را  قوی کنم(که هنوز علی رقم نوشتن دو مقاله سه چهار هزار کلمه ای به انگلیسی این فرصت پیدا نشده و اساتید به حرمت ریش سپید نداشته من زیر سیبیلی رد کرده اند.) و خب البته کمی هم علمی تر درباره تئاتر بخوانم و بنویسم و به جای « من فکر می کنم» و «حس می کنم» کمی هم بتوانم لفظ قلم درباره مقوله ای که الان می توانم بگویم حرفه ام شده حرف بزنم.

موضوع پروژه پایانی ام درباره تئاتر مستند خواهد بود که شاید در پست های بعدی بیشتر درباره آن حرف بزنم ولی همین قدر بدانید علی رقم سابقه چند ده ساله اش در تئاتر معاصر به سبب دگرگونی های فرمی که هر چند سال در آن اتفاق افتاده به سختی بشود آن را در یک چارچوب و قالب جای داد به همین دلیل در جایی از بوخنر و برشت و پیتر وایز به عنوان پیشقراولان این شکل تئاتری یاد می شود و در جایی دیگر معاصرانی چون دیوید هر(David Hare) و دیگر نمایشنامه نویسان   Verbatimرا مبدع این راه تازه می دانند. ( نتوانستم معادل فارسی خوبی برای verbatim پیدا کنم ولی معمولا به گزارش هایی اطلاق می شود که حاصل پیاده سازی کلمه به کلمه یک دادگاه و یا یک سخنرانی و غیره روی کاغذ باشند.)

به هر حال متقاعد کردن دانشگاه چی های اینجا برای نوشتن پروژه ای درباره گونه ای از نمایش که عموما آن را متعلق به خودشان می دانند( آن هم انگلیسی های ناموس پرست) خیلی سخت بود. نه اینکه نگذارند، ولی اینجا همه چیز بده بستان است، می گویند یک دانشجوی ایرانی آمده اینجا و دارد از امکانات و کتابخانه و اساتید ما استفاده می کند(هر چند پولش را دلا پهنا از ما می گیرند.)  در عوض ما هم از اطلاعات او (مثلا من) درباره تئاتر و نمایش شرق و ایران استفاده می کنیم. (حالا بماند که اصلا من چقدر از این تئاتری که می شود اسمش را گذاشت تئاتر ایرانی اطلاع دارم.) خلاصه اگر مقاومت من نبود، می خواستند مرا مجبور کنند درباره تئاتر معاصر ایران و از این داستان ها پروژه بنویسم که خب زیر بار نرفتم و آخر هم همین چند تا اسمی که در این فستیوال ها شنیده بودم به کارم آمد و گفتم من کار این آدمها را از نزدیک دیدم، می توان برای شما از این اجراها بنویسم و از آنجایی که دانشگاهی های اینجا هم مثل دانشگاهی های خودمان کلا از اجراهایی که هم اکنون بر صجنه است، (حالا چه در شهر خودشان، چه جای دیگر) بی خبرند، علاقمند شدند که مثلا بدانند این Walid Raad کیست که از لبنان بلند شده و روایت جدیدی از نمایش تاریخی ارائه داده که نه از پادشاهان و سیاسیون در آن خبری هست و نه از شخصیت پردازی و درام کلاسیک. خلاصه اینکه تا اینجا که متقاعد شدند حالا ببینیم تا بعد چه می شود….

تا اینجا را فعلا داشته باشید که در پست بعدی برایتان بیشتر می نویسم.

وبلاگ روی وردپرس.کام.