دو سالی می شود این صفحات را همینطور سفید گذاشته ام، بیشتر به خاطر اینکه حرفی برای نوشتن نمانده بود، حرف ها را کم و بیش شمایِ مردم پیش تر زده بودید و «منِ همیشه ناظر» دیگر چیزی نداشتم به آن اضافه کنم.
امروز هم مخاطب من شما نیستید، مخاطب من امروز آقایی است که در وزارتخانه ی عریض و طویل ارشاد نشسته است و از قول اکثریت خاموش هنرمندان حرف می زند و اگر هم کسی حرفش را باور نکند، جعل می کند، صدای آنها را تقلید می کند تا چند نفری را دور خود جمع کند. خودش چیزی می گوید، بعد در جایگاه مخاطب می نشیند و از آن گفته «استقبال» می کند، بعد در راستای اینکه ژست تحمل مخالف را هم بگیرد، در صندلی منتقد می نشیند و از زیر ابروی عروس ترشیده ی بزک کرده شان «انتقادکی» هم می کند و بعد مجددا پشت میزش می نشیند و کمیته ی بررسی نقاط ضعف و قوت تشکیل می دهد تا بالاخره پول بیت المال را با سند و مدرک و توجیه قانونی حیف و میل کند.
آقای ارشاد! آن روز که دکور نمایش هدا گابلر را جمع می کردند، تو کجا بودی تا به جای کارگردان از خانواده ی نگران بازیگران آن نمایش عذر خواهی کنی ؟ سرت را پایین بیاندازی و بگویی منِ آقای ارشاد عرضه ی این را نداشتم از آنها که عکس های زاویه دار و غلط انداز گرفته اند و آن را با هوچی گری در وب سایت هایشان به نشان نمایش فساد و فحشا منتشر کردند شکایت کنم و از خانواده ی تاتر که خود را صاحب اختیارشان نیز می دانم اعاده ی حیثیت کنم! حتی شجاعت این را نداشتی که معترف باشی به اینکه جنم ایستادن پای حرفت را نداری، آنها اَبرویی درهم کردند و تو هم جا زدی و نمایشی را که بعد از هزار بار زیر و بالا کردن به آن مجوز داده بودی، تو به دست خودت توقیف کردی.
آقای شورای نظارت ! تا حالا در آخرین جلسه ی تمرین نمایشی را که به آن مجوز نداده ای شرکت کرده ای ؟ به سکوت قبرستان ها گوش داده ای؟ صدای غالب آن روز همان سکوت است و کارگردانی که به جای تو سرش را پایین انداخته است. باور نمی کنی؟ از محمد رحمانیان بپرس. او همین هفته ی پیش در آن سکوت سرش را پایین انداخت و به زمین خیره شد. چون نمی دانست به عده ای که در ضیافت یارانه های این روزها، از کار و زندگی شان زدند تا به پشتوانه ی مجوز تو در تمرینات نمایش او شرکت کنند چه جوابی بدهد؟ چگونه می تواند به جای شما برای آنها شرح بدهد که شما خیلی ساده ترسیده اید، جا زده اید، یک نمایش را تعطیل کرده اند و شما هم حساب کار دست تان آمده و با داس و تیشه افتاده اید به جان نمایشنامه ی او و ده ها نام ناشناس دیگری که مثل شما، ای مالکین مادام العمر میکروفن ها، صدایی ندارند.
آقای ایران تاتر! حالا فکر می کنید در این اوضاع کسی حوصله ی این را دارد که با خبرنگار شما درباره ی بلیط نمایش های جشنواره ی فجر چانه بزند؟ در آن دستگاه عریض طویل کسی هست به من بگوید کی و کجا من درباره ی جشنواره ی فجر باشما مصاحبه کرده ام؟ من چگونه می توانم با شمایی که دل و دماغ نمایشنامه خواندن در خلوت خودم را هم از من گرفته اید، در باب «قوام آمدن جشنواره فجر» سخن بگویم؟ از قول من به تنظیم کننده ی آن مصاحبه بگویید برود نوشته های جهانگیرخان سوراسرافیل را بخواند تا بداند حق التحریر خبرنگار چِکی نیست که برای او در پاکت می گذارند، بلکه چَکی است که در جایی خلوت از زورمندتر از خود می خورد که چرا حق بی صدایی را از او طلب کرده است.
آقای جشنواره فجر! سرت را پایین بیانداز که دیگر خیل مشتاقان ایستاده در سرمای صف نیز برای تو آبرویی کسب نمی کنند، که برای بزک کردن تو دست به دامان مصاحبه گرانی شده اند که خوب بلدند هم بپرسند و هم جواب را هجی کنند.
بعد از تحریر : سایت ایران تاتر بعد از نوشتن این مطلب با توجیه اینکه مصاحبه فوق با آقای محمد رضا کوهستانی صورت گرفته است نه امیر رضا (می توانید تصور کنید در آنجا چه بلبشویی است دیگر نه؟) بدون هیچ عذر خواهی و «عرض پوزشی »(تازه اگر توهم توطئه ی موروثی سراغمان نیاید و فرض کنیم اشتباه عمدی نبوده است.) تیتر و عکس را به نام این دوست همکار من زده است، اما در این فاصله روزنامه ها و خبرگزاری های ذیل این مصاحبه را به نام من چاپ کرده اند. ( حداقل آنهایی را که در فضای اینترنت می توان پیدا کرد.)






